ندانم تا چه بادست این که ازگلزار می آید؟


کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار می آید

بیا ساقی و پیش از مردنم می ده که جان در تن


باستقبال خواهد شد که بوی یار می آید

مگر بیدار شد بختم که آن روی که درخوابم


نبود امید پیش دیدهٔ بیدار می آید